طراح لحظه ها

.........................................................................................................................

.........................................................................................................................

..............................................................

این ها خط های دفترمه

واپسین روزهای سال 90

1جمله به یادگار برام بنویسین...

سپاسگزارم

مهرنوش

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

به سراغم که می آیی آرامشم را نگیر

احساس ناب آرامش مدتهاست که با من است

دست در دست آرامش قد کشیدم و بزرگ شدم

اگر می خواهی آرامشم را بگیری

پس هیچوقت به سراغم نیا...!

مهرنوش

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

بی تو می میرد بهار قصه های یک نفر

رفتی و خاموش می گرید تا ابد آن یک نفر

روزهای مه گرفته سایه بر اقبال شب

خاطراتی پر شد از تاوان عشق یک نفر

ماهی تنگ بلور چشمه ی تقدیر من

ای حضور مهربانت خاطرات یک نفر

پر غرور و پر ترانه می شد از چشمت گذشت

وقت دل دادن برای چشم های یک نفر

رفتی و تنها میان گریه ها گم می شوم

رفتی و خاموش می گرید تا ابد آن یک نفر

مهرنوش

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

از تنهایی گریزی نیست...

بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند

نمی خواهم کسی

شال گردن اضافی اش را دور گردنم بیندازد...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

باید بود

بودن را دوس دارم

بودن را به هزار و یک دلیل دوس دارم

آنکه هست...

پس امید هست

دعا هست

و در آخر اجابت دعا...

دعا می کنم همیشه باشی

حتی اگر نباشم...!!!

مهرنوش

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٩ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

سراغ از من نمیگیری برای دلهره مردم

برای دلخوشی های سراسر بیهده مردم

سراغ از من نمیگیری رفیق روز تنهایی

که اندوهم همه درداست برای دردها مردم

برای عشق بی پایان سرتسلیم فرو دادم

که عشقم از ازل مردست خودم هم تا ابد مردم

دراین سرمای سوزنده که از دستان تو آمد

شبیه برگ پاییزم که افتان از درخت مردم

شکوه هر غزل هستی صدای هرنفس هستی

که من را درک خواهی کرد که من از بی کسی مردم

سراغ از من نمیگیری که من دریافتم بی تو

دراین اندوه بی پایان همانجا بی صدا مردم

مهرنوش

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

کیلومتر ها فاصله را

بارها و بارها

در اتاق چهارمتریم قدم زده ام

و گاه دویده ام

اما هنوز

نرسیده ام

(خانم ساناز سعادتمند)

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

خاطرات چوب های خیسی هستند...

که با آتش زندگی

نه می سوزند...

و نه خاکستر می شوند!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

یه حرفایی همیشه هست          که از عمق نگاه پیداست

از اون حرفای تلخی که              مثه شعر فروغ زیباست

از اون حرفا که یک عمره            به گوش ما شده ممنوع

از اون حرفای بی پرده              شبیه شعری از شاملو

از اون حرفا که می ترسیم

از اون حرفا که باید زد

از اون درد دلای خوب

از اون حرفای خیلی بد

نگفتی و نمی گم ها

حقیقت های پنهونی

از اون حرفا که می دونم

از اون حرفا که می دونی

به زیر سقف این خونه            منم مثل تو مهمونم

منم مثل تو می دونم              تو این خونه نمی مونم

یه حرفایی همیشه هست        که از درد توی سینست

مثه رپ خونیه شاهین             پر از عشق و پر از کینست

پر از ناگفته هایی که

خیال کردیم یکی دیگه

دلش طاقت نمی یاره

همه حرفامونو میگه!

به زیر سقف این خونه            منم مثل تو مهمونم

منم مثل تو می دونم              تو این خونه نمی مونم

(با تشکر از آکادمی گوگوش)

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

آرامش را در نگاه کسی جست و جو کن

که در روزهای ناامیدی

هزاران گل واژه های امید را با نگاهش

نثار تو کند!

(تقدیم به...)

مهرنوش

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

صداها را خوب می شناسم

قدم ها را می شمارم...

نزدیک تر می شوم به آنی که هسنم...

قدم ها و صداها با هم گام برمی دارند!

عجب حس نابی دارم این روزها

چون صدای قدم هایت را به خوبی می شناسم

ناب ترین حس زندگانیم

کمی قدم هایت را آهسته بردار

بگذار تا همیشه با تو باشم!!!

مهرنوش

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

تا تو رفتی همه گفتند:

از دل برود هر آنکه از دیده برفت...

و به ناباوری و غصه ی من خندیدند

آه ای رفته سفر...

که دگر باز نخواهی برگشت

کاش می آمدی و می دیدی

که در این عرصه ی دنیای بزرگ

من چقدر تنهایم...

و بدانی که:

از دل نرود هر آنکه از دیده برفت!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

مرا به یاد خواهی آورد

آنچنان که باران غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید

تا نام فراموش گشته ای بدرخشد

از پس سال ها:

مرا به یاد خواهی آورد

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

مرا به ذهنت بسپار

نه به دلت...

من از گم شدن در جاهای شلوغ

می ترسم...!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٩ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

شرمنده ام

که چشم باز می کنم

با اینکه می دانم در پس پلک هایم تو را نمی بینم!

شرمنده ام

که حرف می زنم

با اینکه نام تو را نمی برم!

شرمنده ام

که نگاه غمگینم

هنوز نام تو را کم دارد!

شرمنده ام

که بی تو

نفس می کشم هنوز!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

آنقدر نفس می کشم

تا تمام شود...

همه ی آن هوایی که

سراغ تو را می گیرد ...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

انسان بودن را باید آموخت

جنسیت معنا ندارد...

من وقتی زنم

که تو باور داشته باشی مردی!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

اگر تنهایی ام چشم مرا بست

اگر دل از تنم افتاد و بشکست

فدای قلب پاک آن عزیزی

که در هر جا که باشد یاد ما هست قلب

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٥ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

کنار برکه ای بودیم در خواب

تو با جامی ربودی ماه از آب

چو نوشیدیم از آن آب گوارا

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

شاعر؟؟؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

خدایا...

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند

حیف که من زاده ی امروزم

خدایا...

جهنمت فرداست

پس چرا امروز می سوزم ؟؟؟!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()

گاه برای ساختن باید ویران کرد

گاه برای داشتن باید گذشت

و گاه در اوج تمنا باید نخواست!!

(امید که به هر چیزی که میخواین برسین)

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط مهرنوش نظرات ()


Design By : Pichak