طراح لحظه ها

با نگاهش زندگی معنا گرفت

رنگ و بوی تازه ای دنیا گرفت

عشق من پیدا شد از هردفترم

فرصتی می یافتم از هر قلم

تا که از نو قصد دارد رنگ ها

شور شیدایی بگیرد عشق ها

شور شیدایی یعنی این من منم

گفت وگویی تازه دارم با دلم

تا که از فریاد هر دیوانه ای

رعشه ای بردارد از هر خانه ای

پرسشی در شهر پیچیده کجا؟

آن نشان دلفریب دلربا!

شاید این عشق اساطیری نبود

شاید این صورتگر آیینه بود

الخبر گفتند دیشب رفته است

کوله بار غم به پشتش بسته است

با نگاهی نا امید و بیصدا

گفتم ای عشقم چرا رفتی ز ما

هرکجا گشتم که پیدایش کنم

رد او را من ندیدم چه کنم؟!!!

تا که از ذهنم همیشه خط شود

غربت این خاطره پیدا شود

من که از خود در نبودن ما شوم

می شود این لحظه را بی ما شوم؟!

زندگی یعنی بهای بی کسی

زندگی گویند نه دلواپسی

زندگی هرگز نباشد بی تپش

عشق شاید می رسد در هر تپش

مهرنوش

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/٢٧ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()


Design By : Pichak