طراح لحظه ها

 گفتم:خدایا از همه دلگیرم

گفت:حتی از من؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند

گفت:پیش از من؟

گفتم:خدایا چقدر دوری

گفت:تو یا من؟

گفتم:خدایا تنهاترینم

گفت:پس من؟

گفتم:خدایا کمک خواستم

گفت:از غیر من؟

گفتم:خدایا دوستت دارم

گفت:بیش از من؟

... ... ...

کوله بارم بر دوش

سفری باید رفت

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل

من خدا را دارم...

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم!

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط مهرنوش نظرات ()


Design By : Pichak