مسافر

قلب ما آدما مثل یه کلبه ی قدیمیه...

گرم و دنج

 

هر وقت مسافری به ما سر میزنه

 

کلبرو واسش چراغونی می کنیم!

بهش عادت می کنیم و دل می بندیم

 

و اینو از یاد می بریم که:

 

مسافر برای رفتن به کلبه ی ما اومده...!

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شب مهتاب

بـــار الها تـــو نادیده می ‌گیری مــــن هم نادیده می گیرم تـــو خطاهایـم را مـــن عطاهایـت را...

شب مهتاب

هرگز به * گذشته * برنگردید اگر * سیندرلا * برای برداشتن کفشش برمیگشت هیچگاه یک * پرنسس * نمیشد [پلک][گل]

جاوید

نه چتری داشتی و نه چمدانی... عاشقت شدم... از کجا می دانستم که مسافری!

غریب آشنا

سلام خیلی زیبا بود ممنونم[قلب][گل][گل][گل]

كيوان

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک میکنند نه به حرفی دلی را آلوده تنها به شمعی قانعند واندکی سکوت...... كلبه گرم دلت جاودانه باد[گل]

فرهاد

ای مسافر ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت ... بگذار از اشک سرخ ... گذرگاهت را چراغان کنم . آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ... بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را . مسافر من !

نسترن

سلام خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی زیبا بود خوشحال میشم یه سری بهم بزنید[قلب][لبخند][گل]