تعبیر خواب

نمی دانم چرا

درگیر این احساس نمناکم؟!!

تو تعبیر کدامین خواب من بودی

که من این گونه غمناکم؟؟!

/ 38 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاطره

به سلامتی اونی که لیست مخاطبین موبایلشو روزی صد بار چک میکنه ولی بازم کسی رو واسه درد دل کردن پیدا نمیکنه ...!!!

سعیدو

[دست][گل]

كيوان

هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد در پی اش بروید،هرچند راهش سخت و ناهموار باشد. هنگامی که بال هایش شما را در بر می گیرد تسلیم اش شوید،گرچه ممکن است تیغ نهفته میان پرهایش مجروحتان کند. وقتی با شما سخن می گوید باورش کنید،گرچه ممکن است صدای رویاهایتان را پراکنده سازد،همانگونه که باد شمال باغ را بی بر می کند. زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرتان می گذارد، به صلیبتان می کشد. همانگونه که شما را می پروراند شاخ و برگتان را هرس می کند. همانگونه که از قامتتان بالا می رود و نازکترین شاخه هایتان را که در آفتاب می لرزند نوازش می کند به زمین فرو می رود و ریشه هایتان را که به خاک چسبیده اند می لرزاند. ( جبران خليل جبران )

كيوان

چون گریبان ز چنگش رها می کنم دامنم را به قهر از قفا می کشد دست و پا می زنم می رباید سرم سر رها می کنم دست و پا می کشد گفتم این عشق اگر واگذارد مرا گفت اگر واگذارم وفا می کشد گفتم این گوش تو خفته زیر زبان حرف ناگفته را از خفا می کشد گفت از آن پیش تر این مشام نهان بوی اندیشه را در هوا می کشد لذت نان شدن زیر دندان او گندمم را سوی آسیا می کشد سایه ی او شدم چون گریزم ازو ؟ در پی اش می روم تا کجا می کشد هوشنگ ابتهاج

مریم

لــحظه هاي ســــکوتم پــر هياهو ترين دقـايق زندگيم هستند مــملو از آنــــــچـــه مــــي خواهم بـگويم و نــمي گـويم ... [گل]

شب مهتاب

آشوبی است در دلم... و چنان بی تابم مانند مرغی وحشی در قفسی تنگ که خود را چنان بر دیواره های قفس می زند ...ساعتی... ساعتها.. روزها... که بالهایش زخمی و خونی می شود و لحظاتی آرام می گیرد و سرش را زیر بالهایش نگه می دارد.. نفس نفس می زند لحظاتی...دقایقی... تو گویی دوباره مست شده و خودش را دیوانه وار بر دیواره های قفس می کوبد... نمی تواند بنشیند.... نباید بنشیند....

پژواک یک سکوت

یکی هست ، تو قلبم که هرشب واسه اون می نویسم و اون خوابه نمی خوام ، بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه یه کاغذ ،یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه ، که خیسه پر از اشک و کسی بازم اون و نمی خونه یه روز همین جا ، تویه اتاقم یه دفعه گفت داره میره چیزی نگفتم ، آخه نخواستم دلش و غصه بگیره گریه می کردم ، درو که می بست می دونستم که میمیرم اون عزیزم بود ، نمی تونستم جلوی راشو بگیرم می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا سکوت اتاقو داره می شکنه تیک تاکه ساعته رو دیوار دوباره نمی خوام بشه باوره من که دیگه نمیاد انگار یه روز همین جا ، تویه اتاقم یه دفعه گفت داره میره چیزی نگفتم ، آخه نخواستم دلش و غصه بگیره گریه می کردم ، درو که می بست می دونستم که میمیرم اون عزیزم بود ، نمی تونستم جلوی راشو بگیرم یکی هست ، تو قلبم که هرشب واسه اون می نویسم و اون خوابه نمی خوام ، بدونه واسه اونه که قلب من این همه بی تابه یه کاغذ ،یه خودکار دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه ، که خیسه پر از اشک و کسی بازم اون و نمی خونه

مرتضی

حرف آخر، خدایا تنهام نذار، تو روزگار دل سنگی ها، میترسم از همه ی آدمها، منو ببخش بهم صبر بده تا تحمل کنم، بهم یاد بده که دیگه خطا نکنم، بهم یاد بده که دلمو برای هر گل پژمرده ای گلدون نکنم

مربي

تو تعبير كدامين خواب من بودي ؟ خيلي زيبا و شاعرانه و عاشقانست