آمدم...

گفت:پیشم بیا

گفت:برایم بمان

گفت:به رویم بخند

گفت:برایم بمیر

آمدم

ماندم

خندیدم

مردم!

/ 8 نظر / 7 بازدید
بهار فداکار

سلام عزیزم کاملا حستو درک میکنم خودمم دچارشم[ناراحت]

فرزاد - امتداد دو نگاه

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست / روز خاکستری سرد سفر یادت نیست ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من / در شب آخر پرواز خطر یادت نیست تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست / نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست یادم هست …. یادت نیست خواب روزانه اگر در خور تقدیر نبود / پس چرا گشت شبانه ، دربه در،یادت نیست من به خط و خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید / کوزه ای دادمت ای تشنه, مگر یادت نیست تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی / باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست تو به دل ریختگان چشم نداری بیدل / آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست یادم هست …. یادت نیست

شب مهتاب

مردم...[ناراحت]

شب مهتاب

خیلی قشنگ بود[گل]

رهگذرشب

[گل][گل][قلب][گل][گل] [گل][گل][ماچ][گل][گل]

امیر

خیلی عالی بود[گل][گل]

فرهاد

دشمنت بمیره [خجالت] . . . . . . بر چشم بد لعنت . بشمار . بر حسود و بخیل لعنت . بشمار