به تو می اندیشم

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت همه جا

من به هر حال که باشم

به تو می اندیشم

تو بدان این را تنها تو بدان

تو بمان با من تنها تو بمان

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک وتنها به تو می اندیشم

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

من فدای تو

جای همه گلها تو بخند

من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ی ابر و هوا را تو بخوان

تو بمان با من تنها تو بمان

به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

/ 7 نظر / 9 بازدید
دایی جواد

[دست][دست][دست][دست][دست][دست][دست] سلام دایی جان.. بسیار زیبا بود... بسیار قنگ بود... ممنون و سپاس به خاطره این شعر زیبا که نوشتی...[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند] [گل][گل][گل][گل][گل]

لیلی

(جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو جای همه گلها تو بخند) اینجاش خیلی قشنگ بود [قلب]

شب مهتاب

"تو بمان با من تنها تو بمان" آره موندن اونکه سراپا خوبیه مهمه [گل]ممنون خیلی قشنگ بود خیلی[گل]

مهدی تنها

صورت غمگین شهر آرزوها را میپراند، شهر خاکستری بوی احساس نمیدهد و تنها خاموشی در آن حس میشود، مردم در این شهر به جای پشت هم بودن در مقابل هم هستند، نفس نکش که هوای اینجا مسمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم است . . . . . . چقدر این شهر دلیگر است خدایا!!!

گیله مرد

سلام آبجی خوبید شاعرش رو جا انداختید !

شهاب

تک تنها به تو می اندیشم میدونی کجا در کنج اطاق تاریک به یاد تو

سرونازشیراز

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب تبی، این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب تماشایی ست پیچ و تاب آتش، آخ خوشا بر من که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها که بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب کجا دنبال مفهومی برای «عشق» می گردی؟ که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب[گل]