اوج غرور

من رد شدم از او  او از من و خدا

بغضم فقط یه بار الا خدا خدا

نالان و خسته بود بغضی شکسته بود

بی شک فقط یه بار قلبش شکسته بود

آرامش بهار در او خلاصه شد

درد درخت پیر در او بهانه شد

درهای بسته را قفل زمانه بود

تقدیر او چرا با قفل بسته بود؟

در امتداد شک آرامشش که بود؟

بی تاب و خسته زود دردش زمانه بود

دلواپس نسیم دلخوش به روزگار

تکرار هر سحر الا فقط بهار

پاییز از او فقط یک غم به یادگار

در دل نهاده بود دلخوش به این قرار

اکنون گذشت و رفت در لحظه ی غروب

ای کاش مانده بود در اوج آن غرور!

 

مهرنوش

/ 29 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شب مهتاب

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

فاطمه

سلاااااااااااااااااااااام خوبی؟ خیلی قشنگ بود[قلب][ماچ][قلب]

افسانه

از فاطمه اكتفا به نامش نكنید نشناخته توصیف مقامش نكنید هر كس در او محبت زهرا نیست علامه اگر هست سلامش نكنید

فرهاد

سهم من از این همه دلتنگی سهم من از این همه دوست داشتن سهم من از اون همه خاطره سهم من از این هم سر زدنهای گاه و بیگاه به وبلاگت ای دوست ... فقط یک گل بی عطر و بوی مجازی است و معنای عشق این نیست مجازی ، مجازی ، مجازی (( شعر از خودم ))

عماد

" به خودتان قول دهید هیچوقت به امید تغییر دادن کسی با او وارد زندگی مشترک نشوید ... " سلام عزیز دلم ، خوبی ؟ سال نوت مبارک خیلی خیلی خیلی ببخشید که اینقدر دیر اومدم پیشت ، منو میبخشی ؟؟ باور کن وقت نمیکنم بیام نت ، به خاطر "کنکور" !!! راستی دست گلت درد نکنه واسه نظرایی که واسم گذاشتی و به یادم بودی ... بذار کنکورمو بدم ، جبران میکنم عزیزم . مرررررررررررررررررسی واسه همه چی گلم ...

شقایق

مضامین خیلی زیباست توی بیت اول یک عدم تجانس بین وزن دیده میهش البته چیزی از زیبایی اشعار کم نمکینه

سیدعلی

سلام.وبلاگ زیبایی دارین.دعوت میکنم تا از وبلاگ منم دیدن فرمایید.منتظر نظزتون هستم.یاعلی