روح زخمی

اشتباه نکن!

نه زیبایی تو...

نه محبوبیت تو...

مرا مجذوب خود نکرد

تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی

من عاشقت شدم!!!

/ 16 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عادل

هوا بدجورى توفانى بود و آن پسر و دختر کوچولو حسابى مچاله شده بودند. هر دو لباس هاى کهنه و گشادى به تن داشتند و پشت در خانه مى لرزیدند. سلام با داستان یا واقعیت فوق بروزم منتظرت می مونم. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

فرزاد - امتداد دو نگاه

سلام آپـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم منتظر حضور گرم و پر مهر شما [گل][گل][گل] هـر چند که دلـتنگ تر از تنـگ بلـورم بـا کـوه غـمت سنگ تر از سنگ صبـورم انـدو ه مـن انبوه تر از دامـن الـوند بشکوه تر از کــوه دمـاوند غـرورم یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است تنها سر مـویی ز سر مـوی تـو دورم ای عشق به شوق تو گذرمی کنم ازخویش تو قـاف قرا ر من و من عین عـبورم بـگذار به بـالای بلند تو ببالم کـز تیره ی نیـلوفرم و تشنه ی نـورم

سایه

خوش به حال فرهاد تمام خاطرات تلخش ... شیرین است.

وبلاگت بینظیره[گل]