بی وفایی ها...

راه ها بی وفایند

این را خوب می دانی!

ولی

همین بی وفایی ها

 

روزی ما را دوباره بهم می رسانند!!

میلاد تهرانی

/ 8 نظر / 40 بازدید
فرزاد - امتداد دو نگاه

به دیدن آمده بودم دری گشوده نشد صدای پای تو ز آنسوی در ، شنوده نشد سرت به بازوی من تكیه ای نداد و سرم دمی به بالش دامان تو غنوده نشد لبم به وسوسه ی بوسه دزدی آمده بود ولی جواهری از گنج تو ربوده نشد نشد كه با تو برآرم دمی نفس به نفس هوای خاطرم امروز مشكسوده نشد به من كه عاشق تصویرهای باغ و گلم نمای ناب تماشای تو نموده نشد یكی دو فصل گذشت از درو ، ولی چه كنم كه باز خوشه ی دلتنگیم دروده نشد چه چیز تازه در این غربت است ؟ كی ؟ چه زمان غروب جمعه ی من بی تو پوك و پوده نشد ؟ همین نه دیدنت امروز - روزها طی گشت كه هر چه خواستم از بوده و نبوده نشد غم ندیدن تو شعر تازه ساخت . اگر به شوق دیدن تو تازه ای سروده نشد [گل]

فرزاد - امتداد دو نگاه

به دیدن آمده بودم دری گشوده نشد صدای پای تو ز آنسوی در ، شنوده نشد سرت به بازوی من تكیه ای نداد و سرم دمی به بالش دامان تو غنوده نشد لبم به وسوسه ی بوسه دزدی آمده بود ولی جواهری از گنج تو ربوده نشد نشد كه با تو برآرم دمی نفس به نفس هوای خاطرم امروز مشكسوده نشد به من كه عاشق تصویرهای باغ و گلم نمای ناب تماشای تو نموده نشد یكی دو فصل گذشت از درو ، ولی چه كنم كه باز خوشه ی دلتنگیم دروده نشد چه چیز تازه در این غربت است ؟ كی ؟ چه زمان غروب جمعه ی من بی تو پوك و پوده نشد ؟ همین نه دیدنت امروز - روزها طی گشت كه هر چه خواستم از بوده و نبوده نشد غم ندیدن تو شعر تازه ساخت . اگر به شوق دیدن تو تازه ای سروده نشد [گل]

هومن

راه ها را انسانها مي سازند راه ها را انسانها برمي گزينند انسان ها به بهانه ي گزينششان بي وفا مي شوند

مازیار

از نبودن ِ تو نیستم درها باز و خانه در اشغال ِ باد و تو چنان گمی که هیچ جا نمی یابمَم

عادل

' دوستان،‌ فرشته هایی هستند كه شما را بر روی پاهایتان بلند میكنند، زمانی كه بالهای شما به سختی به یاد می‌آورند چگونه پرواز كنند.' [گل] به روزم و منتظر شما[گل]

یخ فروش جهنم

سلام زیبا بود اما خبرم نکردی هاااااااااااا وبم به روز شده خوشحال میشم تشریف بیاورید[گل] در کشور من مردم با نفرت بیشتری به صحنه ی بوسیدن دو عاشق نگاه میکنن تاصحنه ی اعدام ، زندگی با چنین مردمانی دردناک است.................:"شریعتی"

فرزاد - امتداد دو نگاه

دوست دارم که دل از شهر و دیارم بکنم بروم سر به بیابان بگذارم باران سبز نه! زرد نه! آمیزه­ای از سبزم و زرد بس که درهم شده، پاییز و بهارم، باران! داروک نیست، خدا! قاصدکی بود ای­کاش کاش می­شد به نگارم بنگارم باران! تو نمی­آیی و من این­همه خاکی شده­ام تو اگر باشی با خاک چکارم؟ باران! نسل در نسل دلم در عطش خواندن توست آه ای زمزمه­ی ایل و تبارم! باران! خسته­ام خسته از این قول و قرارم باران! که نمی­باری بر سنگ مزارم باران! خسته­ام از خودم و هرچه که با من مانده است گله دارم، گله دارم، گله دارم باران! [گل]

شب مهتاب

از یک جایی به بعد دیگه نه دست و پا می زنی نه بال بال میزنی .........نه دل دل میکنی نه داد و بیداد میکنی نه گریه میکنی نه مشتتو میکوبی تو دیوار نه سرتو میزنی به دیوار نه... از یه جایی به بعد فقط سکوت میکنی