با قلم...

با تو هستم ای قلم:

ای همزاد

ای همراه

ای هم سرنوشت!

هر دومان حیران بازی های دوران های زشت...

شعرهایم را نوشتی

دست خوش!

اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟!

 

فریدون مشیری

/ 29 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتضی عزیزی

هر دومان حیران بازی های دوران های زشت... شعرهایم را نوشتی دست خوش! اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟ بسیار شعر زیبایی است. درود.[گل]

مجید

توی گمنامی مردن خیلی سخته افکار آشفته داشتن زیر پیچ و غم افکار سهراب آوار شدن،خیلی سخته .............

سمیه

سلام مهرنوش جان امیدوارم روز خوبی رو سپری کرده باشی شعر زیبایی بود تا بحال این شعر رو از مشیری نخونده بودم مرسی از انتخاب قشنگت[گل][گل]

كيوان

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل‌ها به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها

كيوان

بیش از این اسراف نمیکنم گریه هایم را تو که قانع نمیشوی! اشک هایم را در یک پیاله میریزم و میگذارم پشت پنجره شاید گنجشکهایی که به هوای دانه می آیند هر روز تشنه هم باشند…

ali

دنیایش تویی آرام و قرار و پناهش دور ایستاده ام تماشاگر خوشبختی تو دست تکان می دهی که یعنی خوبی ٬ آرامی و خوش لبخند می زنم یعنی خوش باش "وقتی تو دلخوشی ٬ همه شهر دلخوش اند خوش باش ٬ هم بجای خودت هم بجای من " سلام عزیز لینکت کردم منا با ♥→manoto←♥ بلینک -- قرررررررررربونت

نخل هلیله ای

دست و دلم به نوشتن نمی ره، آخه اشکم حایل است بین قلم و کاغذ ...[گل]