امشب از ماه قول می گیرم،که هر وقت دلم برایت تنگ شد

در دایره ی حضورش تو را به من نشان دهد

امشب با رازقی ها عهد می بندم:

هر وقت دلم هوای تو را کرد

عطر حضور مهربان تو را با من هم قسمت کنند

با دریای خاطره ها قرار می گذارم:

که هر گاه امواج پر تلاطم یادها خواستند

قایق احساس من را بشکنند

دست امید و آرزوی تو من را نجات دهد

امشب با تمام قلب هایی که احساس مرا می فهمند

و می شنوند،پیمان می بندم که هر وقت

صدای قلب بی قرارم را هم شنیدند

عشقم را سوار بر ضربان های بی تابی به تو برسانند

 

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كيوان

شاید فراموشت شدم ، شاید دلت تنگه برام شاید بیداری مثله من ، به فکر اون خاطره ها شاید تو هم شب که میشه ، میری به سمت جاده ها بگو توهم خسته شدی ، مثل من از فاصله ها ××××× با هر قدم برداشتنت ، فاصله بینمون نشست لحظه ای که بستی درو ، شنیدی که قلبم شکست یادت بیاد که من کیم؟! همون که می میره برات همونی که دل نداره ، برگی بیفته سر رات

دایی جواد

سلام دایی جان به وبلاگم خوش اومدین و ممنون از کامنت زیباتون... قایق احساس و عطر حضوره مهربانت زیبا بود .... یا علی... [گل][گل][گل]

صادق

سلام دوست عزیز...یه سر بزن

فرهاد

بسیار بسیار زیبا بود و حظ بردیم ... [دست][دست][دست][گل][گل][گل]

حسي بنام عشق...

ارزش قطره های باران را گلهای تشنه می دانند و قدر دوستان خوب را دلهای تنگ... ...[گل]

شهاب

تورابه رخ تمام شقايق ها ميكشم و ميگويم: تاگل من هست زندگى بايدكرد...!