شاعر نشدی...

پیداست هنوز شقایق نشدی

زندانی زندان دقایق نشدی

وقتی که مرا از دل خود میرانی

یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی...

زرد است که لبریز حقایق شده است

سرد است که با درد موافق شده است

شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی

پاییز بهاری ست که عاشق شده است...

/ 37 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شب مهتاب

کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ و فلک دنیا را به کام تو بچرخانم

فرهاد

دوستی که شما را درک می کند شما را می سازد (رومن رولان)

احمد

پاییز بهاری است که عاشق شده است ... خیلی زیبا بود [گل]

فرهاد

سینمای ذهنم هر شب همان فیلم همیشگی را پخش میکند! خاطرات بودنت... .

م.کوچک

پاییز ثابت کرد که مرگ هم چقدر می تواند زیبا باشد...

هم نفس

سلام سلام خیلی خوشحالم تول____________________د داریم شما هم دعوت هستید اگه بیاین واقعا خوشحالم میکنید.... [گل]منتظر حضورتون هستم[گل] [گل]حتما بیاین[گل] دلم میخواهد در شادی هایم شریکم باشید نه در غم هایم...

نمكى چ

خدايا ‏‏*‏ هركس به يادم هست بيادش باش كنارم نيست كنارش باش اگر تنهاست پناهش باش و اگر غم دارد غمخوارش باش

همیشه در بدترین لحظه ها تنها رها می کنی مراو بدترینِ لحظه ها وقتی است که تو مرا تنها رها می کنی

نمکى چ

بى خبر از هم خوابيدن چه سود؛ بر مزار مردگان خويش ناليدن چه سود ؛ زنده را تا زنده هست بايد به فريادش رسيد ؛ور نه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود ؛گرنرفتى خانه اش تا زنده بود خانه ى صاحب عزا را تا صبح خوابيدن چه سود ؛گر نپرسى حال من تا زنده ام ؛گريه و زارى و ناليدن چه سود ؛زنده را در زندگى قدرش بدان ؛ ور نه مشكى از براى مرده پوشيدن چه سود