سکوت غزل

کاشکی میشد تو سرنوشت ازتنگ ماهیا نوشت

یااز سکوت یک غزل امیدبیصدا نوشت

فاصله تو دستای ما نبض پرندست روهوا

شوق رسیدن بی هدف معجزه طلسم ما

تقدیر این مسافرو فروختمش به سرنوشت

حسرت بی دریغمو چشمای عاشقم نوشت

کجای این خیال من خاکسترترانه بود

درداسیری تو قفس پچ پچ بی بهانه بود

می بخشمت مسافرم میسپرمت دست خدا

فقط نگو دوسم داری که میشکنم من بیصدا

مهرنوش

/ 1 نظر / 7 بازدید