یک حسرت دایم همیشه تو دلم مونده

ترسیدن از این جمله که داری فنا میشی

باید فقط در تو خلاصه می شدم اینبار

یک بغض کهنه با دو تا اسم و فراموشی

 

آره دو تا اسم قشنگه من"تو و تو"من

هرگز نمی شد تا ابد از هم جدا باشیم

اینکه تو رفتی و شدم یک دختر تنها

هر لحظه باید ما فقط با یاد هم باشیم

 

یک عمر با یاد تو و حس قشنگ تو

در بازی این زندگی می بازم آخر من

ترس سفر از من چرا یک لحظه غافل نیست؟!

شاید بیفته تا بشم عاشق تر از قبلم

 

سوز و گداز عاشقی دردم شده ای وای

شاید که صد ساله بهاری رو ندیدم من!

این عشق هر لحظه فقط دلواپسم می کرد

در خاطرات مرده ی تاریک این قلبم!

 

ترس سفر با اون خیال سرد و آشفته

با من همیشه در نهایت هم صدا بوده

باید برم تا بی نهایت تا نبودن ها

تا که نشم یک آدم درگیر و واخورده!

مهرنوش

/ 34 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دایی جواد

زیبا بود [گل]

شب مهتاب

کاملا با کامنت asemane you موافقم آفرین[دست]

نمكى چ

به سلامتى كسى كه تو خيالمونه ولى بى خيالمونه

نمكى چ

به سلامتى كسى كه تو خيالمونه ولى بى خيالمونه↲ namakich27@yahoo.com

اینجابوی دلتنگی میدهد

درست مثل فنجان قهوه که ته می کشد ، پنجره کم کم از تصویر تو تهی می شود ... حالا من مانده ام و پنجره ای خالی و فنجان قهوه ای که از حرفهای نگفته پشیمان است ...!

Asemane you

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست.

شب مهتاب

دلتـنگـــــم ... هــــــمـــین ! و ایــــــن نیــــــاز به هــــیچ زبـــان شاعــــرانه ای نــــدارد ...

شب مهتاب

همیشه یکی پیدا میشه که هُلت بده چه نشسته باشی روی تاب چه ایستاده باشی لبه ی پرتگاه

شب مهتاب

کودکان اعتماد می کنند زیرا هرگز شاهد خیانت نبوده اند . معجزه آنگاه رخ می دهد که این اعتماد را در نگاه پیری فرزانه ببینیم . . .

javaza

درود. تقدیم به تمامی آنان که رسالتی دارند. صبر کن ای سهراب ، قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه وهم زمین بیزارم... تو اگر قایقی باید سازی تا به اندازه هوش بشری پیش روی دیگران را چه؟که هنوز در همهمه وهم زمین غوطه ورند و به هر گوشه این چرخ عظیم پی ابلیس رجیم به خیال محبوب عظیم در سفرند. میبینی ای سهراب؟ ... کشتی نوحی باید ساخت. بی افق باشید. بدرود.