دوستش دارم...

در دل من کسیست

 

که تا درخشش آخرین ستاره

 

تا پایان طراوت آخرین گل

 

و فرو افتادن آخرین برگ

 

دوستش دارم...

 

 

/ 29 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

سلام دوست نازنین آپ کردم تشریف بیارید[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مثل همیشه

خوشحالم خانم از آشناییتون کاش به جای دوستش دارم ، دوستش می دارم می نوشتی اینجوری موسیقی تمام شعرت یکسان می شد

شب مهتاب

مثل تصویر ماه تلخ تبعیدی که رو تالاب این بیراهه افتاده مثل این ساکت دلگیر آواره که تن وا کرده رو دلتنگی جاده ما رو با قطره اشکی میشه لرزوند و ویرون کرد ما رو با بوسه شعری میشه ترانه بارون کرد مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه مارو کشت مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه مارو کشت تو این بیداد پهناور تو این شبراهه سرتاسر نه یک دست و نه یک آغوش نه یک سنگ و نه یک سنگر پناهی نیست جز آواز رفیقی نیست جز دیوار کجایی ای چراغ عشق منو از سایه ها وردار مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه ما رو کشت

شب مهتاب

توی تنهایی یک دشت بزرگ که مثل غربت شب بی انتهاست یه درخت تن سیاه سربلند آخرین درخت سبز سرپاست رو تنش زخمه ولی زخم تبر نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم شاخه هاش پر از پر پرنده هاست کندوی پاک دخیل و طلسم چه پرنده ها که تو جاده کوچ مهمون سفره ی سبز اون شدن چه مسافرا که زیر چتر اون به تن خستگیشون تبر زدن اون درخت سربلند پرغرور که سرش داره به خورشید میرسه منم منم اون درخت تن سپرده به تبر که واسه پرنده ها دلواپسه منم منم

فاطمه

خیلی قشنگ بود دوستم[چشمک]

خاطره

سلام دوست من خوبین؟ من آپم دوست دارم بیاین و بخونین و نظر بدین ... منتظرتونم رفیق....