اولین بار

(این متن رو تقدیم می کنم به عزیزی که می دونم این متن رو حتما میخونه...

و خالصانه از درگاه خدا بهترین هارو براش آرزو دارم)

 

اولین بار چه کسی نام تو را بر زبان آورد؟

 

کدام شاعر اولین بار تو را سرود؟

 

اولین بار کدام چشم تو را دید؟

 

اولین بار در قلب چه کسی درخشیدی؟

 

اگر عشق با من یار باشد لحظه ای در نام تو توقف میکنم.

 

اگر عشق با من یار باشد می توانم باز مهربان باشم

 

تپش های قلبم باز می تواند شنیدنی باشد و چشم هایم باز

 می تواند برایت قصه بگویند.

 

من دیروز به رهگذران بی حوصله ای که از خیابان عبور میکردند

 گفتم :بیایید عاشق باشیم

 

و پس قلبم را که آفتابی در آن طلوع کرده بود نشانشان دادم و

 گفتم:

 

هیچوقت برای بیدار شدن دیر نیست

 

اما خوب می دانم که ممکن است برای دیدن تو دیر شود

 

باید تو را چنان دوست داشته باشم که همه ی عاشقان به من

 حسادت کنند.

 

باید چنان از تو بگویم که هیچ نقطه ای از زمین بی عشق نماند.

مهرنوش

/ 46 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
كيوان

مهرنوش جان... قالب جديد مبارك باشه عزيزم[گل]

شب مهتاب

سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره بذار تا آروم دل بی تابت بگیره بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریم میگیره ...

شب مهتاب

گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره سر بده آواز هق‎هق خالی کن دلی که تنگه گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه بزا پروانه احساس دلتو بغل بگیره بغض کهنه‎رو رها کن تا دلت نفس بگیره نکنه تنها بمونی دل به غصه‎ها بدوزی تو بشی مثل ستاره تو دل شبا بسوزی گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه غروبه مرهم این راه دوره سر بده آواز هق‎هق خالی کن دلی که تنگه گریه کن گریه قشنگه گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه گریه کن گریه قشنگه قشنگه قشنگه[گل][گل][گل][گل]

شکوفه

بوسه زد باد بهاری به لب سبزه به ناز گفت در گوش شقایق، گل نسرین صد راز بلبل از شاخه گل داد به عشاق پیام که درآیید به میخانه عشاق نواز

شکوفه

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

جاوید

باید تو را چنان داشته باشم که هیچ فاصله ای در خلوتم بین ما نباشد...

امینه

آدمها زندگی میکنند...انسان هازیبا زندگی میکنند آدمها میشنوند...انسانها گوش میدهند آدمهامیبینند...انسانها عاشقانه نگاه میکنند آدمها درفکر خودشان هستند...انسانها به دیگران هم فکر میکنند آدمها میخواهند شاد باشند...انسانها میخواهند شاد کنند آدمهاانتخاب کرده اند که آدم بمانند...انسانها تغییر کردن را پذیرفته اند تا انسان شدند آدمها میتوانند انسان شوند...انسانها در ابتدا آدم بودند آدمها/انسانها هر دو انتخاب دارند...اینکه آدم باشند یا انسان انتخاب خودشان است نیاز نیست انسان بزرگی باشید،انسان بودن خود نهایت بزرگی است.